|
هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟ ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن. . بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره... + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 21:41 توسط مهربون |
د دوباره ش دوباره + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 23:43 توسط مهربون |
دستهاي من كوچيكه و چشمهاي من كوچيكه و آسمون اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ آسمون گر چه اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام ه + نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 23:21 توسط مهربون |
بنويس كه بدونه وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست اون كه گذاشت و رفت يه روز سرش به سنگ مي خوره بر مي گرده ديگه صداش نكن بزاز خودش بياد دنبالت بگردهدیگه گريه نكن اخه اشك تو باعث شادي اونه ديگه بپاش نسوز اخه اون واسه توديگه دل نمي سوزونه اگه مي خواست مي موند حالا كه رفت و غصش ديگه رفته ز يادم
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 16:56 توسط مهربون |
معرفت هم مثل سیمرغ افسانه شده... مي گي گـل رو دوسـت داري ولي ميچـينـيش... ميگي بارون رو دوسـت داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت باشي وازتجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره.بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي.ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. واگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 21:42 توسط مهربون |
اگه می تونستم تو دنیا ی چیز باشم می خواستم اشک تو باشم... که تو چشمات متولد بشم روی گونه هات زندگی کنم رو لبات بمیرم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 13:40 توسط مهربون |
اين بار براي تو ميخوانم اما نه از عشق .. محبت...زندگي از روزي كه تو با تمام بزرگيت آمدي تو شروعي باش براي پايان تنهايم از كوچيكي بر اين باور بودم كه هر كس يك ستاره دارد دوباره چشمانم را رو به آسمان ميكنم نه براي ستارهي خودم براي يافتن تو, مطما بايد زيبا ترينش را بيابم در ميان ميليونها فانوسي كه در آسمان شب خود نمايي ميكنن تو رهنماي فلب مني تو جهت هاي زندگيم را نشان ميدي شرق .غرب اگه همچون ملوانان در اقيانوسهاي بيكران گم شدم تو را دارم با همان قايق كوچك كه تو برايم ساخته اي بر آبي دريا خوام زد و پارو زنان شايد خيلي آهسته اما پر اميد به جزيره خوشبختي كه با هم ساخته ايم ميرسم براي زندگانيت عمري طولاني آرزو دارم دوست دارم برايت باشم دوست دارم چشمانم زود تر از تو بسته شود تا نبودنت را نبينم دوستت دارم چون تو مرا درك كردي منو باور كردي بخشيدي و در تاريكي ها تنهايم نگذاشتي + نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 0:30 توسط مهربون |
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي...هيچ وقت فراموشت نميکنم. + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 21:57 توسط مهربون |
اگر عاشق شدن جرم گناه دل عاشق شکستن صد گناه... + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 16:5 توسط مهربون |
میون این همه کوچه که بهم پیوسته - کوچه ی قدیمیه ما کوچه ی بن بسته + نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388 15:27 توسط مهربون |
|
Love Cursors | ||||||